در دلم دلتنگی ام را در سکوتم حرفهای نگفته ام را در لبخندم غصه هایم را دل من چه خردسال است ساده می نگرد ساده می خندد ساده می پوشد دل من از تبار دیوارهای کاهگلی ست ساده می افتد ساده میشکند ............ ساده می میرد دل من تنها . تنها. سخت میگیرد.... آخرین فرصت فریاد سواری غمگین آسمان وارث چشمانم اگر شد خوب است تا شود ابر و زند دست به کاری غمگین زندگی حس بدی نیست ولی می شکند مردی از جنس دل آینه، آری غمگین خودمان مسئله داریم که بد می بینیم ورنه پاییز بهار است، بهاری غمگین ... تو را گم کرده ام امروز و حالا لحظه های من گرفتار سکوتی سرد و سنگینند وچشمانم نمی دانی چه غمگینند چراغ روشن شب بود برایم چشمهای تو نمیدانم چه خواهد شد پرازدلشوره ام بی تاب و دلگیرم کجا ماندی ؟ که من بی توهزاربار در هر لحظه میمیرم... خداحافظ گل نازم تموم حس آوازم خداحافظ وجود من برورویای یروازم خداحافظ گل پونه برو ازقلب ویرونه لالایی آی دل تنها کسی دردونمی دونه لالایی نم نم بارون بگیر آروم دل داغون نذاردستت بازم رو شه نذار اشکات بشه بارون حالا که تو نگاه تو منم مهمون ناخونده میرم امابدون قلبم تودستهای توجا مونده نمی دونی نمی دونی چه تنها سخته دل کندن آخه عاشق نبودی تو بدونی نازنین من REMEMBER me when I am gone away gone far away into the silent land When you can no more holad me by the hand NOR I half turn to go ,yet turning stay. REMEMBER me when no more day by day you tell me of our future that you plannd: Only remember me ;you understand It will be late to councel then or pray Yet if you should forget me for a while And afterwards remember , do not grieve for it the darkness and corruption leave A vestige of the thoughts that once i had Better by far you should forget and smile Than that you should remember and be sad برو برو که خسته از شکستنم
شعر خوب از تو خوندن دیگه لالایی من نیست
من همونم که یه روزی واسه چشمات خونه ساختم
واسه بوسیدن دستات همه زندگیمو باختم
توی رود خونه ی قلبت قایق من رفتنی بود
کاش از اول می دونستم قایقم شکستنی بود
واسه درد صد تا عاشق زیر پنجرت می خوندم
توی هر شهری که بودی من مسافرت می موندم
اگه بارونی نباشه واسه ریشه ی درختم
تو نیاز تو می موندم تا بباری روی بختم
قامت خوب و قشنگت شده درمون تب من
سفرت بی انتها بود واسه قصه ی شب من
چیز تازه ای ندارم که به پای تو بریزم
دست خوب مهربونی یاورت باشه عزیزم
من عاصی از هر عشق و هر دل بستنم
کبوترم که پر زدم ز بام تو
بیزارم از نامت به لب آوردنم
یه روز سراب من و خواب من و شراب من تو بودی و تو
امروز شهاب من و تاب من و عذاب من تو هستی وتو
یه روز بهار من و یار من و قرار من تو بودی و تو
امروز خزان من و زوال من و زیان من تو هستی و تو
ستاره ها رو شمردم نیومدی و نمردم
بیا که جون نسپردم
میون گریه دویدم حباب اشکو دریدم
ندیدمت که ندیدم
بی آنكه بدانی
دوستت خواهم داشت
بی آنكه بگویم
در دل خواهم گفت
بی هیچ كلامی
گوش خواهم داد ، بی هیچ سخنی
در آغوشت خواهم گریست
بی آنكه حس كنی
در تو ذوب خواهم شد
بی هیچ حرارتی
این گونه شاید احساساتم نمیرد
...
| Design By : Pars Skin |

.jpg)

