Right click on image for save options.

 

آغوشت را باز كن كه روح بیقرار من تشنه آرام یافتن است

و هیچ چیزمرا سرگرم نمی كند جزخیال و اوهام كه به تباهی می كشاندم ...

خدایا در گرداب ساكت فراموشی گرفتار سایه های وهم گشته ام

بی حضور « هیچ كس » حتی ! پریشانی روزها وشبهای من

بیش از گذشته روح فرسوده مرا شلاق می زند ..

 كجاست دشتزیبایی كه نشانش می دهند ؟

كجاست پله های آسانی و كجا رفت دست ماندگار دوست ...