خدا کند که نبینم هوای تو ابریست

غروب غریبانه

 

 

 

نشسته ای و نگاه تو خیره بر ماه است

همیشه دلخوری ات با سکوت همراه است

...

خدا کند که نبینم هوای تو ابریست

ببخش! طاقت این دل عجیب کوتاه است

همیشه دل نگران تو بوده ام، کم نیست

همیشه دل نگران ِ کسی که در راه است...

بتاز اسب خودت را ولی مراقب باش

که شرط ِ بردن بازی سلامت شاه است

نمی رسد کسی اصلا به قله ی عشقت

گناه پای دلم نیست! راه، بیراه است

به کوه ِ رفته به بادم ، نسیم تو فهماند،

که کاه هرچه که باشد همیشه یک کاه است

ببند پای دلم را به عشق خود ، این دل

شبیه حضرت چشم تو نیست!گمراه است

به بغض چشم تو این شعر ، اقتدا کرده ست

که طاعت شب و روزش اقامه ی آه است

قصیده هرچه کند عشق را نمی فهمد

عجیب نیست که چشمان تو غزلخواه است

...

تو هستی و همه ی درد شعر من این جاست؛

که با وجود تو بغضم شکسته ی چاه است...

بگو با منی كه نبض روزگارو دست بگیرم

بگو تا از این زمونه خنده هامو پس بگیرم

بگو هستی كه بمونم پشت زندگی نمیرم

تو كه تو قصه نباشی از تمام قصه سیرم

سخته

219452928215484.gif

 

 

 

سخته ...!
وقتی شبیه باغ سیب باشی و همه تو رو با سرخی گونه هات بشناسند


ولی دلت یک دشت پر از درخت سنجد باشه..!! پوچیده و چروکیده...


سخته..!


وقتی شبیه کوچه باغی باشی که همه از اون رد میشن و عشق بازی میکنن


و بروی دار و دیوارش قلب های داغ جوانی رو حک می کنند

اما ؛ قلب هیچ پیاده رویی برات نتپه ؛ هیچ کوچه ای تو رو نشناسه و صدات رو به


جا نیاره و تو گور کنی همه عاشقانه هات رو توی بغض نترکیده جوانیت...


سخته..!


هی بگن بهت امیدوار باش...زندگی زیباست


وتو همه ایها رو بدونی که امید ضربان آروزهاست...


و زندگی تنها بهانه خواب دیدن به دریچه صبح فردا اما ...


اما نتونی راحت بخندی...


سخته که نتونی بی دغدغه بخندی...

سخته..!


وقتی حرمت چشمی رو نگه می داری همون چشم آیینه نگاهت رو


خرد کنه...

صدایم را در گلویم خفه کردم وبر آتشم آب حسرت ریختم تا مبادا در رفتنش تردید کند هر چند دل او جلوتر رفته بود

از دلم هم دلگیرم.....

lonely.jpg

زمانه بدی ست

دیگر دل به دل رحم نمی کند

آدم ها از هم خسته می شوند، دوستی ها ساده !

دردها زیاد و درمان ها کم اند

آدم ها حتی دل خود را گول می زنند

گوش ها روی تمام صداها بسته...

گذشته ، خاطره ، یادها، همه برباد فراموشی می روند

ساده بگویم...

دلم گرفته است

دلم از بودن ها ، نبودن ها ، دلم از رفتن ها گرفته است

از دلم هم دلگیرم!!

که چرا زود دل می بندد، زود می شکند؟!

هر صدایی تلخ است و هر سکوتی سنگین...

خسته شدن مگر شاخ و دم دارد؟؟؟

خسته ام...

از آمدن ها،ماندن ها، بودن ها، از رفتن ها

کاش!... کاش فعل رفتن حذف می شد از تمام دل تنگیهایم

اما من فقط می نویسم

دل من حرف ها دارد نا گفتنی...

تنها صداست که می ماند...



صدای قلب نیست     

صدای پای توست

که شب ها در سینه ام می دوی

.

.

.

کافی ست کمی خسته شوی

کافی ست بایستی

تو فقط بیا

41253141418545.gif

باز هم دلتنگی ...

باز هم زمزمه هایی از جنس بغض و تنهایی.

باز هم پنجره باز و انتظار و نیامدنت.

اگر بدانم که می آیی تمام بغض های کهنه را فروکش می کنم.

اگر بدانم که می آیی تمام پنجره های عالم را به انتظار می نشینم.

اگر بدانم که می آیی دیگر تنهاییم را با خاطره هایم پر نمی کنم.

تمام خاطره هایم را در صندوقچه قدیمی می گذارم

 تا بهانه ای برای نیامدنت نباشد!!!

تو فقط بیا...

بگو که می آیی .

سالهاست گوشهایم در انتظار شنیدن نجوایی آشناست!!!

بگو که می آیی

وفا ،وفا،وفا

 

خدایا چقدر علامت سوال؟ چقدر احساس ها بی احساس  ،چقدر لبخندهایمان كاغذی،چقدر نگاه ها منتظر در رخسار هایی كه آن ها را تهی از غم می دانیم،و این چنین بی راهه ها آشكار و ما در غفلتی ناسازگار،و چقدر مبتلاهای بی دوا وخستگی های بی انتها ،عاطفه ها بی بند وبار،شجاعت های در خواب....

وهیچكس خودش را گناهكار نمی داند.

كاش دوست داشتنهایمان عشق واقعی بود،كاش دنیا باغ شیشه ای بود.

زندگی چتر خیال ،آرزوهای مهال مهال مهال ومن بی خیال بی خیال و آنچه را كه به دنیا هدیه كردیم چه بود؟ بها، بها، بها وتنها چیزی را كه انكار كردیم وفا،وفا،وفا......

بی قراری

2112232755535437.gif

 

ناودانها شر شر باران بی صبری است
آسمان بی حوصله ، حجم هوا ابری است
کفشهایی منتظر در چارچوب در
کوله باری مختصر لبریز بی صبری است
پشت شیشه می تپد پیشانی یک مرد
در تب دردی که مثل زندگی جبری است
و سرانگشتی به روی شیشه های مات
بار دیگر می نویسد : ” خانه ام ابری است

وداع می کنم ....

1225792825.jpg&sa=X&ei=PSSrTJ70GdKV4gbE8_yrBw&ved=0CAUQ8wc4aQ&usg=AFQjCNEG9rzV5ePsDbPZSXAd1VUn2KEN1Q

 

وداع می کنم ....

گفتی بمان، می خواستم اما نشد

گفتی بخوان، بغض گلویم وا نشد

گفتم که می ترسم من از سِحر نگاه تو

گفتی نترس ای خوب من، اما نشد!

گفتی بگو ناگفته ی تنهاییت

یا بغض آمد سراغم یا نشد

گفتی که تا فردا خداحافظ .... ولی آه...

آن شب نمی دانم چرا فردا نشد

با تو وداع میکنم ای یار ...

تو که چشمانت همیشه با دلم سِحرسخن داشت

گلم... دلم... نازنینم

این روزها از همیشه بی قرارترم

مانند پاییز که لحظه لحظه باران را انتظار می کشد

ما نه خطهای موازی بودیم نه متقاطع

من و تو فقط دو خط بی ریا بودیم، دو خط کمرنگ

خطهای تو همواره خطهای بی رنگ مرا انتظار می کشید

و خطهای ناموزون من همواره خطهای عاشقانه ی تو را انکار می کرد

گلم... دلم... نازنینم

ما هزار سال دیر آمدیم، و هزار سال دیرتر به هم رسیدیم

رویاهای خاک خورده ی عاشقانه ی من متعلق به هزار سال پیش است

و صداقت جاودانه ی تو نیز

گلم ...دلم ...نازنینم

با تو وداع می کنم ای یار

اما نه ....

با دنیای عاشقانه ی خودم وداع می کنم

با یاد توووووووووووو

ز چشمت اگر چه دورم هنوز….پر از اوج و عشق و غرورم هنوز اگر غصه بارید از ماه و سال….به یاد گذشته صبورم هنوز شکستند اگر قاب یاد مرا…..دل شیشه دارم بلورم هنوز سفر چاره دردهایم نشد….. پر از فکر راه عبورم هنوز ستاره شدن کار سختی نیست…. گرشتم ولی غرق نورم هنوز پر از خاطرات قشنگ توام…..پر از یاد و شوق و مرورم هنوز ترا گم نکردم خودت گم شدی……من شیفته با تو جورم هنوز اگر جنگ با زندگی ساده نیست…..در این عرصه مردی جسورم هنوز اگر کوک ماهور با ما نساخت…..پر از نغمه پک و شورم هنوز قبول است عمر خوشی ها کم است…..ولی با توام پس صبورم هنوز

لحظه ای در كلبه ام تابید و رفت

kuwfjz21cxbvjanl5wxj.gif

 

 

آمد اما بی صدا خندید و رفت
لحظه ای در كلبه ام تابید و رفت
آمد از خاك زمین اما چه سود
دامن از خاك زمین بر چید و رفت
دیده از چشمان من پنهان نمود
از نگاهم رازها فهمید و رفت
گفتم اینجا روزنی از عشق نیست
پیكرش از حرف من لرزید و رفت
گفتم از چشمت بیفشان قطره ای
ناگهان چون چشمه ای جوشید و رفت
گفتمش من را مبر از خاطرت
خاطراتش را به من بخشید و رفت

زند چنگ و نوازد قطعه غم را

 

alone.jpg

 

به دل فریادها دارم

دلم دریایم حسرت، کوه مشکلهاست

زبانم چون کویری خالی از واژه

قلم در دستهای من ، نمی چرخد

به دل فریادها دارم

شکایتها از این تکرار بی پایان

از این تکرار اندوهی

که سکنی کرده در سر تاسرقلبم

و پی در پی

زند چنگ و نوازد  قطعه غم را

و من عمریست میرقصم

به این آوای حزن انگیز

سراغم را نگیر و دور شو از من

من از دنیای تو دورم

تو پاک و روشن و شادی و من

به غصه مجبورم

من از آینده از خورشید محرومم

به جرمی که نمی دانم

من به حبس  ابد در خویش

محکومم...

محاکمه ی عشق....

  Animated wallpaper, screensaver 240x320 for cellphone

 

 

 محاكمه عشق بود

 و قاضی عقل

 و عشق محكوم به تبعید به دورترین نقطه مغز شده بود

 یعنی فراموشی

 قلب تقاضای عفو عشق را داشت

 ولی همه اعضا با او مخالف بودند

 قلب شروع كرد به طرفداری از عشق

 آهای چشم مگر تو نبودی كه هر روز آرزوی دیدن اونو داشتی

 ای گوش مگر تو نبودی كه در آرزوی شنیدن صدایش بودی

 و شما پاها كه همیشه آماده رفتن به سویش بودید

 حالا چرا اینچنین با او مخالفید؟

 همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند

 تنها عقل و قلب در جلسه مادند

 عقل گفت :دیدی قلب همه از عشق بیزارند

 ولی من متحیرم كه با وجودی كه عشق بیشتر از همه تو را آزرده

 چرا هنوز از او حمایت میكنی !؟

 قلب نالید:كه من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود

 و تنها تكه گوشتی هستم كه هر ثانیه كار ثانیه قبل را تكرار میكند

 و فقط با عشق میتوانم یك قلب واقعی باشم

 پس من همیشه از او حمایت خواهم كرد حتی اگر نابود شوم

من و تو ، درخت و بارون..

 

the_nightinghale_and_the_rose_by_Princess_of_Shadows.jpg

 

 

 

من باهارم ، تو زمین

من زمینم ، تو درخت

من درختم ، تو باهار

ناز انگشتای بارون تو ، باغم می کنه

میون جنگلا ، تاقم می کنه

 

تو بزرگی مث شب

اگه مهتاب باشه یا نه

تو بزرگی ، مث شب

خود مهتابی تواصلا، خود مهتابی تو

تازه وقتی بره مهتاب و هنوز

شب ، تنها

باید

راه دوری رو بره تا دم دروازه روز

مث شب گود وبزرگی

مث شب.

تازه روزم که بیاد

تو تمیزی

مث شبنم

مث صبح

تو مث مخمل ابری

مث بوی علفی

مث اون ململ مه نازکی

اون ململ مه

که رو عطر علفا ، مثل بلا تکلیفی

هاج و واج مونده مردد

میون موندن و رفتن

میون مرگ وحیات.

مث برفایی تو .

تازه آبم که بشن برفا و عریون بشه کوه

مث اون قله مغرور بلندی

که به ابرای سیاهی و به بادای بدی میخندی

 

 من باهارم ، توزمین

من زمینم ، تودرخت

من درختم ،تو باهار

ناز انگشتای بارون تو باغم میکنه

میون جنگلا ، تاقم می کنه

 

 

( احمد شاملو )

 

من برکه ها و دریاها را گریستم

 

 

w1wxejzopub2ua8h58.jpg

 

 

 

لبانت
به ظرافت شعر
شهوانی ترین ِ بوسه ها را به شرمی چنان مبدل می کند
که جان دار ِ غارنشین از آن سود می جوید
تا به صورت ِ انسان درآید.

و گونه های ات
با دو شیار ِ مورب،
که غرور ِ تو را هدایت می کنند و
سرنوشت ِ مرا
که شب را تحمل کرده ام
بی آن که به انتظار ِ صبح
مسلح بوده باشم،
و بکارتی سربلند را
از روسپی خانه های ِ داد و ستد
سر به مــُهر بارآوردهام.

هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن ِ خود برنخاست که من به زنده گی نشستم!


و چشمانت راز ِ آتش است.
و عشق ات پیروزی ِ آدمی ست
هنگامی که به جنگ ِ تقدیر می شتابد.

و آغوش ات
اندک جائی برای ِ زیستن
اندک جائی برای ِ مردن
و گریز ِ از شهر
که با هزار انگشت
به وقاحت
پاکی ِ آسمان را متهم می کند.



کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ی ِ ستمگری بود
که به آواز ِ زنجیرش خو نمی کرد _
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.



توفان ها
در رقص ِ عظیم ِ تو
به شکوه مندی
نی لبکی می نوازند،
و ترانه های رگ های ات
آفتاب ِ همیشه را طالع می کند.

بگذار چنان از خواب برآیم
که کوچه های شهر
حضور ِ مرا دریابند.


دستان ات آشتی است
و دوستانی که یاری می دهند
تا دشمنی
از یاد
برده شود.

پیشانی ات آینه ئی بلند است
تاب ناک و بلند،
که خواهران ِ هفت گانه در آن می نگرند
تا به زیبائی ی ِ خویش دست یابند.

دو پرنده ی ِ بی طاقت در سینه ات آواز می خوانند.
تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید
تا عطش
آب ها را گواراتر کند؟



تا در آئینه پدیدار آئی
عمری دراز در آن نگریستم
من برکه ها و دریاها را گریستم
ای پری وار ِ در قالب ِ آدمی
که پیکرت جز در خُلواره ی ِ ناراستی نمی سوزد! _
حضورت بهشتی ست
که گریز ِ از جهنم را توجیه می کند،
دریائی که مرا در خود غرق می کند
تا از همه ی گناهان و دروغ
شسته شوم.

و سپیده دم با دست های ات بیدار می شود. 

احمد شاملو

خدا حافظ نا رفیق

خیلی آزارم دادی

نمیدونم آیا لحظه ها امونم میده که بنویسم؟؟

همیشه نوشتن این حرفا واسم سخت بوده و هست،

خیلی سخته این روزا واسم

روزایه پر گلایه که چیزی جز تنهایی واسم نزاشتی

تنها قرار بی قراری من روزی بود که فهمیدم اون کسی که یه روزی می خواستمش

بهم خیانت کرده و دلش و دستش تو دست یکی دیگه بوده

حرفایی که با عشق بهش میگفتم

اون همونارو به یکی دیگه میزده

خیلی بهم خیانت کردی

یعنی تو این مدت چیزی نبودم جز

موجود اضافی که فقط به خاطر نیازت به طرفم اومدی!!

اما نمی خوام گلایه ای کنم،شکوه کنم چون همش این روزا رو میدم

من اینو خونده بودم تو حرفات

فکر نکن نمیدونم من خوب میدونم

با اینکه دارم دستایه تو رو تو دستایه یکی دیگه می بینم اما خیالی نیست نارفیق

برو خوش باش

ولی آرزومه بدی که در حقم کردی رو ببینی

الهی اون روز بیاد

اگه کسی دلت رو شکوند یه روزی

منو یادت بیار

به یاد کسی که همیشه دوست داشت با اینکه تو دوسش نداشتی

بهش خیانت کردی

من هرگز نمیتونم ببخشمت

فقط سکوت میکنم

هیچ گلایه ای نمی کنم

هیچ شکو ه ای نمی کنم

هیچ....

دیگه حتی ارزش گلایه هم نداری

فقط سکوت میکنم

شاید سکوت بین من و تو تنها جواب درست باشه

سکوت می کنم

سکوت

و تنها می روم

دیگه از ذهنم تو رو پاک می کنم

تو برو ببین اون که واسش منو رها کردی واست چقدر از زندگیش میذاره

اونم ببین

ولی اگه پشیمون شدی دیگه پیش من نیا

دیگه نمیشناسمت

دیگه فراموشت کردم

خدانگهدار برای همیشه

 

gallery_0_1_7375.jpg

تو که حرمتو شکستی

تو که حرمتو شکستی

پای عهدت ننشستی

گرچه بازم، تو نیازم، لحظه هامو بَد می بازم

به تو مدیونم...

واسه این چشای خیسم، به تو مدیونم

این که از غم می نویسم، به تو مدیونم

این که بی جونم و سردم،

این که بی روحم و زردم،

پیِ آرامشی که بُردی و من پِیِش می گردم

به تو مدیونم، به تو مدیونم، به تو مدیونم

به تو مدیونم غرورمو شکستی عین شیشه

به تو مدیونم که کشتی دلمو واسه همیشه

به تو مدیونم منو دادی به این بها، بهانه

به تو مدیونم واسه بغض عمیق این ترانه

به تو مدیونم شکستی حرمتِ شب و من و ماه

به تو مدیونم کم آوردی و رفتی اولِ راه

به تو مدیونم عزیزم واسه این حالِ مریضم

اگه مثلِ برجِ سنگی جلویِ چشات می ریزم

به تو مدیونم، به تو مدیونم، به تو مدیونم

به تو مدیونم و دِینَمو ادا می کنم حتما

نِشونِت میدم چه رنجی داره هر چی کردی با من

واسه این که تو خجالتِ محبتات نمونم

جونمم میدم و می بینی پایِ حرفمم می مونم

LOVE

love is wide ocean that joins two shores
عشق اقیانوس وسیعی است که دو ساحل رابه یکدیگر پیوند میدهد

life whithout love is none sense and goodness without love is impossible
زندگی بدون عشق بی معنی است و خوبی بدون عشق غیر ممکن

love is something silent , but it can be louder than anything when it talks
عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلند تر خواهد بود

love is when you find yourself spending every wish on him
عشق آن است که همه خواسته ها را برای او آرزو کنی

love is flower that is made to bloom by two gardeners
عشق گلی است که دو باغبان آن را می پرورانند

love is like a flower which blossoms whit trust
عشق گلی است که در زمین اعتماد می روید

love is afraid of losing you
عشق یعنی ترس از دست دادن تو

no matter what the question is love is the answer
پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد

when you have nothing left but love than for the first time you become aware that love is enough
وقتی هیچ چیز جز عشق نداشته باشید آن وقت خواهید فهمید که عشق برای همه چیز کافیست

love is the one thing that still stands when all else has fallen
زمانی که همه چیز افتاده است عشق آن چیزی است که بر پا می ماند

love is like the air we breathe it may not always be seen, but it is always felt and used and we will die without it
عشق مثل هوایی است که استشمام می کنیم آن را نمی بینیم اما همیشه احساس و مصرفش می کنیم و بدون ان خواهیم مرد

دلم، تنها داراییم از برای تو

 

به خورشید گفتم گرمی ات را به من بده تا به توهدیه بدهم، گفت: دستانش گرمی مرا دارند.

به آسمان گفتم : پاکی ات را به من بده، گفت: چشمانش پاکی مرا دارند.

از دشت، سبزی زندگی اش را خواستم، گفت : زندگی ات سبز تر از اوست.

از دریا بزرگی و آرامشش را خواستم، گفت : قلبت به اندازه اقیانوس است و آرامشت نیز.

از ماه تابندگی صورتش را خواستم، گفت: وقتی نگاهش می کنم خجل می شوم.

به فکر فرو رفتم .....

من در قبال دستان گرمت ، چشمان پاکت ، سبزی زندگی ات ، بزرگی و آرامش قلبت و صورت ماهت هیچ ندارم که به تو هدیه کنم ......

جز... این... بگیر نترس، می تپد برای تو و من چیزی ندارم جز قلبم

به خورشید گفتم گرمی ات را به من بده تا به توهدیه بدهم، گفت: دستانش گرمی مرا دارند.

به آسمان گفتم : پاکی ات را به من بده، گفت: چشمانش پاکی مرا دارند.

از دشت، سبزی زندگی اش را خواستم، گفت : زندگی ات سبز تر از اوست.

از دریا بزرگی و آرامشش را خواستم، گفت : قلبت به اندازه اقیانوس است و آرامشت نیز.

از ماه تابندگی صورتش را خواستم، گفت: وقتی نگاهش می کنم خجل می شوم.

به فکر فرو رفتم .....

من در قبال دستان گرمت ، چشمان پاکت ، سبزی زندگی ات ، بزرگی و آرامش قلبت و صورت ماهت هیچ ندارم که به تو هدیه کنم ......

جز... این... بگیر نترس، می تپد برای تو و من چیزی ندارم جز قلبم

Benım ıcın oldon sen

Benım ıcın oldon sen

 

Aşkımı  sen çaldın yorağyımı kanadın

عشق واقعیمو تو دزدیدی قلبمو زخمی کردی

Delıçe sevıyordok ateşe savroldok

دیوانه وار همدیگرو دوست داشتیم ولی به جون هم افتادیم

(مثل اتیش همدیگرو میسوزوندیم )

Aşkımı  sen çaldın yorağyımı kanadın

عشق واقعیمو تو دزدیدی قلبمو زخمی کردی

Delıçe sevıyordok ateşe savroldok

دیوانه وار همدیگرو دوست داشتیم ولی به جون هم افتادیم

(مثل اتیش همدیگرو میسوزوندیم )

öyle zorkı senı kayb edmak

خیلی سخته تورو از دست بدم

öyle zorkı senı yıne bülmak

خیلی سخته مثل تورو پیدا کردن

Fakat sen dayışdın benı vırane edın

فقط اخلاق تو تغییر پیدا کرد و منو دیونم کرد

Kırladın bü aşkı

به لجن کشیدی این عشق پاک رو

Donsen na yazar

اگه برگردی چی میگن بهت؟

Benım ıçın oldon sen artık donmem süzomdan

تو به خاطر من میمردی ازحرفم بر نمیگردم اصلا

yorağyımı zehrladın sen

تو قلبمو زهر کردی

Içım dan atım senı ö günler donmez ğerı

اززندان قلبم انداختمت بیرون دیگه اون روز های رویایی برنمیگرده

Gormasın artık benı

دیگه نمی تونی حتی سایه منو ببینی

Içım dan atım senı ö günler donmez ğerı

اززندان قلبم انداختمت بیرون دیگه اون روز های رویایی برنمیگرده

Gormasın artık benı

دیگه نمی تونی حتی سایه منو ببینی

 

Ağlamak naye yarar ıstersen ğel yalvar

گریه کردن هیچ فایده ای و سودی نداره اگه میخوای بیا خواهش کن

Kalbımı aldım senden donsen na yazar

 قلبمو ارت گرفتم  اگه برگردی چی میگن بهت؟

Ağlamak naye yarar ıstersen ğel yalvar

گریه کردن هیچ فایده ای و سودی نداره اگه میخوای بیا خواهش کن

Kalbımı aldım senden donsen na yazar

قلبمو ارت گرفتم  اگه برگردی چی میگن بهت؟

öyle zorkı senı kayb edmak

خیلی سخته تورو از دست بدم

öyle zorkı senı yıne bülmak

خیلی سخته مثل تورو پیدا کردن

Fakat sen dayışdın benı vırane edın

فقط اخلاق تو تغییر پیدا کرد و منو دیونم کرد

Kırladın bü aşkı

به لجن کشیدی این عشق پاک رو

Donsen na yazar

اگه برگردی چی میگن بهت؟

Benım ıçın oldon sen artık donmem süzomdan

تو به خاطر من میمردی ازحرفم بر نمیگردم اصلا

yorağyımı zehrladın sen

تو قلبمو زهر کردی

Içım dan atım senı ö günler donmez ğerı

اززندان قلبم انداختمت بیرون دیگه اون روز های رویایی برنمیگرده

Gormasın artık benı

دیگه نمی تونی حتی سایه منو ببینی

Içım dan atım senı ö günler donmez ğerı

اززندان قلبم انداختمت بیرون دیگه اون روز های رویایی برنمیگرده

Gormasın artık benı

دیگه نمی تونی حتی سایه منو ببینی

 

deklame

دکلمه

 

Ağlama ğelma sakın

گریه کنان پیشم نیا خواهشا

Alların bana daymasın

 دیگه دستات به من نخوره خواهشا

Senın ğıbı zalımı Nasıl sevmışım

ظالمی مثل تورو نمی دونم چرا دوست داشتم

Sös kımse bılmasın

صدا شو درنیار که من تور میخواستم

Senın ıçın artık ağlamam

 به خاطر تو دیگه گریه نمی کنم

Senın ğıbı bır vıc dansıza Bır daha yanmam

به بی وجدانی مثل تواتیش نمی گیرم و به پاش نمی سوزم 

Dız çoküb de hıç yalvarmam

و زانو زده ازش خواهش نمی کنم

Sen ğelmesen de olor

اگه تو نیای هم میشه زندگی کرد

Çonkı ben açı larındada mütlüyom

چون که من تو رنج هایی که میکشی خوشحالم

(تو هرچقدر زجر بکشی من خیلی خوشحال تر میشم )

Benım ıçın oldon sen artık donmem süzomdan

تو به خاطر من میمردی ازحرفم بر نمیگردم اصلا

yorağyımı zehrladın sen

تو قلبمو زهر کردی

Içım dan atım senı ö günler donmez ğerı

اززندان قلبم انداختمت بیرون دیگه اون روز های رویایی برنمیگرده

Gormasın artık benı

دیگه نمی تونی حتی سایه منو ببینی

Içım dan atım senı ö günler donmez ğerı

اززندان قلبم انداختمت بیرون دیگه اون روز های رویایی برنمیگرده

Gormasın artık benı

دیگه نمی تونی حتی سایه منو ببینی

خسته ام از دروغ...!

 
nafiseh62.jpg
خسته ام از دروغ

خزان زده ام از رفاقت

زخم خورده ام از عشق

در این کویر بی کسی نیست همراهی که بگوید آشنا ؛ چه غریب
 
 افتادی!

نیست فرشته نجاتی که خزان عشق را بهاری دوباره بخشد


در این حصار تنگ حسرت چه پنهان می کنم از خورشید حقیقت؟

باختم هر آنچه ساختم در رفاقت
باختم آنچه را به تو بخشیدم ؛ رفیق نیمه راه!


و من این ترانه های عاشقانه ام را در گوشه ای از هوای خدا ثبت
می کنم


و در گوش دل نجوا می کنم:


دل من دیگه خطا نکن

با غریبه ها وفا نکن ...

اشک خاطره

eye.jpg

 

 

اشک خاطره

 

مگر، خاطره ها را می شود با اشک شست؟

 

بگو ... تو بگو

 

که می گویند رفته ای، دیگر نیستی...

 

بگو... تو بگو...

 

مگر، خاطره ها را می توان با اشک شست؟

 

می خواستم قبل از رفتنت ببینمت...

 

ببینمت و باز آن لبخند ساده ات

 

که بر لب هایت می نشست،

 

با نگاهم پیوند بخورد و بیامیزد و

 

باز، برق شادی چشمانم را

 

در آیینه چشمانت ببینم و

 

ببینم که هستی، هستی....

 

و آن روز، شور بودنت برایم شوق بیافریند،

 

همانطور که می آفرید و همانقدر نیرویم می داد،

 

که امروز، اندوه نبودنت، از من گرفته است...

 

تو رفته ای و من تنها مانده ام

 

تنهای تنها

هم نفسم کو ؟؟؟؟

Getting_Caught_in_the_Rain_by_Filmchild.jpg

 

هم نفسم کو ؟؟؟؟؟

 

از میان باران و برگ صدایی می شنوم

در میان همهمه باران پاییزی

چتر می گشایی و

رو به باران و برگ ها چشم باز می کنی

کنار پله های ناتمام ایوان دلم

پشت دری خسته که با نیم رخی خیس باز می شود

صدایی می شنوم که تویی

دو چشم از باران آورده ام

که همیشه از خواب های خیس تو می گذرد

می آیی و انگار پس از یک قرن آمده ای

با چتری خسته و صدایی که منم

سر بر شانه ام می گذاری و

گوش بر دهان زمزمه ام

تا صدایی بشنوی که منم

و می شنوی .... آرام می شنوی

ترنم دوستت دارم را

صبحگاهی از دل همین شهر غریب

از کنار همین پنجره های رو به باران

صبحگاهی از کنار خاموشی خسته

به خانه و پله ها و میان باران و برگها

صدایی خواهم شنید

من و این صدایی که تویی

کنار گوش و چتر خسته، سکوت خواهیم شد

رو به همین دهان بسته که منم

رو به همین مکث ناگهان که تویی

دل من ارام باش...

Animated wallpaper, screensaver 240x320 for cellphone




سکوت و آرامشی را در وجودم احساس میکنم



دلم گویا سالهاست که گمشده ای داشته



و بی قرار در پی آن بود



اما حال با این آرامش



دلم گویا به آن گمگشته رسیده



چه زیباست این لحظه ها



زیبا و خاطره انگیز



انگار غم و غصه چند ساله یکباره به پایان رسید



دل من آرام باش



که در آرامشت را از تنهایی خود داری



زیرا در این تنهایی ایست که تو تنهایی



ولی تنها نیستی



زیرا خالقت با توست



هنوز خداوند به یاد توست



پس با امید زنده باش و زندگی کن

انصاف نبود

انصاف نبود...♥
برای رسیدن به تو

پا پیش گذاشتم

خودم را قسمت كردم

تو را سهم تمام رویاهایم كردم

انصاف نبود

تو كه میدانستی با چه اشتیاقی

خودم را قسمت میكنم

پس چرا

زودتر از تكه تكه شدنم

جوابم نكردی

برای خداحافظی

خیلی دیر بود

خیلی دیر ....


                                     http://img40.picoodle.com/img/img40/8/6/15/f_darkgirl5m_515bea1.jpg

امدی و مرا غرق کردی...

Картики нимационные фентези Fantasy



امدی و مرا در عمق بودنم غرق کردی،



آمدی و مرا به خاطرات خاک خورده کشاندی،


آمدی تا بدانم چقدر دور شده ام،


آمدی تا بفهمم چقدر گذشته است،


آمدی تا بدانم که بودم و کجا بودم،


اما بگو تا بدانم آمدی تا چه بدانی؟


دانستی؟ فصل آمدنت در هیچ تقویمی نیامده بود.


دانستم در ورای خنده هایت چه بر تو گذشته،


آب شیرین را تلخ آشامیدی،


فهمیدم...


از همان اول که نشستی من و پنجره فهمیدیم


که رنگ چشمانت خاکستری شده،


چقدر گریستی تا رنگ چشمانت را شستی؟


برای نم چشمانت همدمی یافتی؟


خستگی هایت را در راه کدام جاده به دست باد سپردی؟


 مثل این بود که زیر لب چیزی گفتی...



و تو نمی دانی بر من چه ها رفته



من چه کشیدم به کوی بی می فروش



خاک در دهان و خار در دو دیده....


غرق شده....

Fond d'écran animé, screensaver 240x320 pour téléphone portable




کجاست جای دل وا شدن ها



کجا می شود پر کرد این خالی من را



کجاست جای رسیدن به آبی آسمان



کجاست پله هایی که تنها می توان بالا رفت



کجاست که حضورش مرا بالاتر از کهکشانها برساند



کجاست نوشته زیبای نامش تا در آغوشش کشم



کجاست ابرهای زیبایی که مرا به او می رساندند



کجاست قلب بزرگ و زیبای آسمانی



در کدام گوشه دلتنگی هایم پنهان شده؟



در کدام آسمان به دیدارم در انتظار نشسته



در کدام گوشه دلتنگی هایم پنجره ایست به سوی او



در کدام زاویه پنجره نگاهش را از من ربود؟



در کدام تپش نور جان مرا محو خود کرد؟



در کدام دریای بی کرانش غرقم که



که



که



 راضیم به این غرق شدن...

نمی خواهم كسی نامش به لبهای تو بنشیند

Animated wallpaper, screensaver 240x320 for cellphone

نمی خواهم به غیر از من دوستدار دیگری باشی

برای لحظه ای حتی به فكر دیگری باشی

نمی خواهم صفای خنده ات را دیگری بیند

نمی خواهم كسی نامش به لبهای تو بنشیند

نمی خواهم كه نقش چهره ای در خاطرت باشد

نمی خواهم نگاهی بر نگاه پاكت آویزد

نمی خواهم به غیر از من بگیرد دست تو دستی

نمی خواهم كسی یارت شود در راه این هستی

نمی خواهم میان ما جدایی سایه اندازد

خیال دیگری بنیان عشق ما بر اندازد

نمی خواهم،نمی خواهم بجز من یار كسی باشی

گل نازم نمی خواهم ببینم خار و خس باشی

من جلوه ی هستی را در نیلی چشمانت دیدم

Right click on image for save options.

من جلوه ی هستی را در نیلی چشمانت دیدم

 

تو را در خلوت شبهایم فریاد کردم

 

صبورانه سوختم و ساختم با من بمان

 

تا سرود عشق را با عشق سازم

 

نتونستم قد رعناتو ببینم

 

آخه چشمی که پر آبه طاقت دیدن نداره

 

نتونستم گل سرخی واست از باغ بچینم

 

آخه دستی که بلرزه جرات چیدن نداره

 

ترس دیدن یا شنیدن که می خواست بده به بادم

 

سایه ای بود سرد و سنگین  رو به ذره اعتمادم

 

اگه روزی روزگاری بشه باز تو رو ببینم

 

وحشت از دنیا ندارم که گل سرخ رو بچینم

 

اگه روزی روزگاری بشه باز تو رو ببینم

 

گل سرخی نمی مونه که نخوام برات بچینم