the_nightinghale_and_the_rose_by_Princess_of_Shadows.jpg

 

 

 

من باهارم ، تو زمین

من زمینم ، تو درخت

من درختم ، تو باهار

ناز انگشتای بارون تو ، باغم می کنه

میون جنگلا ، تاقم می کنه

 

تو بزرگی مث شب

اگه مهتاب باشه یا نه

تو بزرگی ، مث شب

خود مهتابی تواصلا، خود مهتابی تو

تازه وقتی بره مهتاب و هنوز

شب ، تنها

باید

راه دوری رو بره تا دم دروازه روز

مث شب گود وبزرگی

مث شب.

تازه روزم که بیاد

تو تمیزی

مث شبنم

مث صبح

تو مث مخمل ابری

مث بوی علفی

مث اون ململ مه نازکی

اون ململ مه

که رو عطر علفا ، مثل بلا تکلیفی

هاج و واج مونده مردد

میون موندن و رفتن

میون مرگ وحیات.

مث برفایی تو .

تازه آبم که بشن برفا و عریون بشه کوه

مث اون قله مغرور بلندی

که به ابرای سیاهی و به بادای بدی میخندی

 

 من باهارم ، توزمین

من زمینم ، تودرخت

من درختم ،تو باهار

ناز انگشتای بارون تو باغم میکنه

میون جنگلا ، تاقم می کنه

 

 

( احمد شاملو )