lonely.jpg

زمانه بدی ست

دیگر دل به دل رحم نمی کند

آدم ها از هم خسته می شوند، دوستی ها ساده !

دردها زیاد و درمان ها کم اند

آدم ها حتی دل خود را گول می زنند

گوش ها روی تمام صداها بسته...

گذشته ، خاطره ، یادها، همه برباد فراموشی می روند

ساده بگویم...

دلم گرفته است

دلم از بودن ها ، نبودن ها ، دلم از رفتن ها گرفته است

از دلم هم دلگیرم!!

که چرا زود دل می بندد، زود می شکند؟!

هر صدایی تلخ است و هر سکوتی سنگین...

خسته شدن مگر شاخ و دم دارد؟؟؟

خسته ام...

از آمدن ها،ماندن ها، بودن ها، از رفتن ها

کاش!... کاش فعل رفتن حذف می شد از تمام دل تنگیهایم

اما من فقط می نویسم

دل من حرف ها دارد نا گفتنی...