خدا حافظ همین حالا
صدایم را در گلویم خفه کردم وبر آتشم آب حسرت ریختم تا مبادا در رفتنش تردید کند هر چند دل او جلوتر رفته بود
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۸۹ ساعت 20:6 توسط joiner |
بمون با من گل تشنه ببین دل بستن آسونه
ولی دل کندن عاشق مثل دل کندن از جونه
چراغ گریه روشن کن شب دلشوره و رفتن
کناراین شب زخمی بمون بامن بمون بامن
ببین امشب به یاد تو فقط از گریه می بارم
حلالم کن تو می دونی دل بی طاقتی دارم
تماشا کن صدایی که به دست بادها دادی
تماشا کن چراغی که به تاریکی فرستادی
میون رفتن و موندن کنار تو گرفتارم
تن بی سرسربی تن بگودست ازتوبردارم
اگربعداز تومی مونم اگربعد از تومی پوسم
خداحافظ خداحافظ تو را با گریه می بوسم
خداحافظ...خداحافظ
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
تیر ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهریور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
BLOGFA.COM